امروز هم مثل روزهای دیگر که از خواب بیدار شدم اول مامان را دیدم و به او سلام کردم.
دلم می خواست کارهای خوب را از دادش یا خواهر یاد می گرفتم تا به مامان و بابا احترام بیشتری گذاشته باشم.
دیروز که بچه همسایه را دیدم خیلی مامانش خجالت کشید. کمی هم اشک در چشمانش نشست.
بچه خیلی بدی بود. به مامانش با عصبانیت نگاه می کرد.
کاشکی بین کار خوب و بد را متوجه می شد. کاشکی!

:: موضوعات مرتبط:
حرفهای شنیدنی ,
,
:: بازدید از این مطلب : 718
|
امتیاز مطلب : 9
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2